صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا
گلي را كه براي بوئيدنش هفت آسمان را خبر كرده بودي ،
كودكي به غفلت چيده !
من يادگاري قديمي
- آن كتاب كهنه روي طاقچه
را به آن كه بيگاه در مي كوبيد و ستاره اي طلب مي كرد، بخشيده ام.
من ديري ست كه تصوير چشمانت را در لابلاي خاطراتش پنهان كرده بودم ؛
كه مبادا كودكي - به غفلت - آن را از آسمان خواب من بچيند.
و اكنون
آن را به آن كه – غريبانه - پي ستاره اي مي گشت بخشيده ام!
مي داني!
اكنون تمام چراغ هاي شهر كه از چشمانت وام مي گرفتند، خاموشند.
اكنون ستاره ايي دور پي سو سو زدن ، سراغ چشم هاي ترا از من مي گيرد؛
و من،
آن را،
به آنكه - دردمندانه - پي ستاره اي مي گشت،
بخشيده ام !
مي داني !
اكنون....
....
تنهايم !
/2zpigb9.gif)
سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیزمون،که من و سارا جون گلم و تا اینجا یاری کردن/2namwy8.gif)
بچه ها یه خبر عالی میخوام امروز براتون بدم،امروز موضوع آپم خیلی جالبه![]()
امروز ۱۴مهر روز من وسارای گلم/heart.gif)
امروز دومین سالگرد آشنایی من و سارا جون عزیزمه/76664_.gif)
این روز عزیز و از ته دلم به سارای خودم تبریک عرض میکنم/33067n8.gif)
/2akd0jt.gif)
سارا جونم امیدوارم سالهای سال کنار هم شاهد چنین مناسبت هایی باشیم عزیزم/4xpadj6.gif)
بزرگترین آرزویی که امروز میتونم داشته باشم اینکه سال خوشی پیش رو داشته باشیم/2namwy8.gif)
اصلا باورم نمیشه ۲سال از عشق من وسارا جونم گذشته باشه/76664_.gif)
/cartoon_3.gif)
/mt6ka9.gif)
امروز ما وارد عشق ۳سالگی شدیم/mt6ka9.gif)
/mt6ka9.gif)
/cartoon_3.gif)
/278.gif)
/76664_.gif)
سارای گلم باز تبریک/33067n8.gif)
/76664_.gif)
/278.gif)
در ضمن سارا جونم خیلی ممنونم از بابت اینکه تو این ۲سال همدم
/2namwy8.gif)
خاطرات شیرین و تلخ من بودی عزیز دلم/angel_6.gif)
/2namwy8.gif)
/mt6ka9.gif)
/2namwy8.gif)
/decoration_56.gif)
/decoration_56.gif)
/decoration_56.gif)
/76664_.gif)
/2namwy8.gif)
/mt6ka9.gif)
خیلی دوست دارم سارای من/278.gif)
/mt6ka9.gif)
/33067n8.gif)
/2namwy8.gif)
/76664_.gif)
/heart.gif)
/heart.gif)
/76664_.gif)
/2namwy8.gif)
/33067n8.gif)
/mt6ka9.gif)
![]()
![]()
![]()
![]()
/278.gif)
![]()
![]()
![]()
![]()
/16h0u2u.gif)
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون اینه پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر نگاه تو درترانه من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه درون خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهاکرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی
شاهین من خیلی دلم برات تنگ شده عشقم.پاییزمون با غم اغاز شد.
این اغاز تقصیر من بود.من و ببخش.من منتظرت می مونم تا هر وقت که بخوای.
خیلی دوست دارم عشقم
سال هم به نیمه رسید و تا دقایقی دیگر تجلی عظمت آفرینش عشق و شروع نیمه ی دوم سال با فصل پاییز ...![]()
![]()
پاییز فصل عشاق است و شبهای پاییزپناهگاه و معبر قدمهای خسته ی عاشق ...
پاییز حسب حال عاشق است و برگ ریزان نمادی از گذر لحظه ها و باران انیس تنهایی و خلوت او ...
پاییز و قدم زدنهای زیر بارون و خش خش برگهای زرد و قرمز ریخته شده روی زمین ...![]()
برگها را دوست دارم . صدای خش خش بی وقفه شان در زیر پای عابرانی که بدون مقصد پیش می روند
برگهایی که از بالا بر وجود ما پایین آمده و اینگونه اظهار وجود می کنند
غافل از اینکه ما سرگرم دغدغه هایمان آنها را نادیده می گیریم .![]()
برگهایی که در فصل خزان سردی ، غریبی و زیبایی خود را به تصویر می کشند .
حتی برای بستن کوله بار خود با مردم وداع می کنند . مقصدشان کجاست ؟
آیا عمرشان به پایان رسیده ؟ راستی که چقدر بی صدا می آیند و با هزار فریاد به رفتنشان
اعتراض می کنند . زمانیکه در بهار می آیند مردم با شادی آمدنشان را تبریک می گویند
و اما زمانیکه می روند مردم بی اعتنا به وجودشان آنها را لگد مال کرده و به زندگیشان خاتمه می دهند
و برگها هراسان از صدای فریاد همنوعانشان در زیر پای عابران به انتظار مرگ خود می نشینند ...![]()

قدم که می زنم
صدای ِ پچ پچ زیاد میشنوم.
دقیق تر که می شوم٬
برگ ها مدام می گویند :
" پاییز از راه رسیده "
سلام به پاییز،به خزان زیبا...سلام به برگهای سرخ و طلایی...سلام به ملودی خش خش
برگ زیر گامهای عشق...سلام به تنهایی خیس کوچه ها
زیر بارش باران مهربان...
منم به نوبه ی خودم فرارسیدن فصل پاییز و به سارا جون گلم و به تمام عاشقان پاییزی
وطن عزیزم تبریک میگم.امیدوارم پاییزی خوش همراه با خاطرات زیبایی پیش رو داشته باشین.
در ظمن ناگفته نمونه که پاییز فصل من و سارا جون عزیزمه
.
نظراي قشنگشون من و شاهين گلم و همراهي مي کنن
.امروز ميخوام براتون داستان اشنايي و شروع عشقمون رو بنويسم
...
مي خوام قبل از همه چيز اين و بگم که خانواده هاي ما قبل از به دنيا اومدن
من و شاهينم با هم همکار و دوست بودن.وقتي من به دنيا اومدم
مامان شاهين پرستار من بوده...شاهين من وقتي بزرگ شده پسري بوده ضد دختر
از هر چي دخترو نميدونم دوست دخترو اينجور چيزا حالش به هم ميخورده.
متقابلا منم دختري بودم مغرور و ضد پسر...ما خونمون تو اين محل نبود
و بابام قصد نداشت خونه بفروشه ولي خدا جونم خواست و ما اومديم تو اين محل...
يه روز(تابستان/مرداد)من با مامانم بيرون بودم .مامانم رفته بود از فروشگاه خريد کنه
و منم با بي حوصلگي بيرون منتظرش بودم که بياد...تا اينکه چشمم به شاهين افتاد...
نمیدونم چطور شد منی که به هیچ پسری توجه نمی کردم مجذوب شاهین شدم
و نتونستم نگاهم رو ازش بگیرم.از اون روز به بعد فقط به اون فکر می کردم.
هی می رفتم بیرون که شاید ببینمش اما وقتی می دیدم اون سرش و مینداخت پایین
و نگاهم نمی کرد.تا اینکه مهر رسید و مدرسه ها باز شدن....
من هر روز که از مدرسه بر می گشتم شاهین و دوستاش رو سر کوچه می دیدم
اما چون بازم نگام نمی کرد فکر می کردم یکی دیگرو دوست داره
ولی بعدا فهمیدم
که از روی خجالت نگام نمی کرده.خلاصه ۲هفته از مهر گذشته بود که یه روز (چهارشنبه۱۴/۷/۱۳۸۴)
وقتی از مدرسه بر می گشتم اومد جلو و تو چشمام نگاه کرد و گفت سلام.....
من شوکه شدم فقط تونستم لبخند بزنم.باورم نمی شد....الان ۲سال از اون روز می گذره
و من هر روز خدا جونم روشکر می کنم که شاهینم و به من داده....
از اون روز به بعد پاییز فصل من و شاهین...
اومدنش رو به شاهینم و به همه ی عاشقای پاییزی تبریک می گم.... ![]()

من اسمم شاهین۱۸سال سن دارم و در حال حاضر اول و آخرین حادثه عاشقیم و که
نزدیک به۲سال میشه با دختر آرزوهام بنام سارا تجربه میکنم.
سارا جون من دختری خیلی مهربون و ماه رخیه دلشم صافه من هرچی از خصوصیاتش
بگم بازم کم گفتم.منهم از ته دلم دوسش دارم و بهش عشق میورزم.با هر نفسش جون تازه
میگیرم و وابستگی خیلی شدیدی بهش دارم.![]()
من با وجود سارا جونم هیچوقت تو زندگی احساس تنهایی نکردم.وجودش تو زندگیم به
من حس آرامش میدی بودنش تو زندگیم مثل رویای که واقعیت داره.
بزرگترین آرزوی من خوشبختیه سارای عزیزمه و اینکه تا تمام عمرم بتونم اونی باشم که
دوست داره.![]()
دوست دارم همیشه کنارم باشه تا بتونم تو چشاش نگاه کنم عشق و تو چشاش ببینم
دوست دارم همیشه کنارم باشه تا بتونم گرمی دست و داغی لبهاش و حس کنم.
من همیشه تو زندگیم به وجودش افتخار میکنم.
بدون اونم حتی واسه یه لحظه حاضر و قادر به ادامه زندگی نیستم.
سارای گلم بزرگترین سهمیه که من از این دنیا میخوام.![]()
در آخرم یه خواسته بزرگ از خدای بزرگم دارم![]()
اینکه
سایه بالاسر نه تنها من و سارام بلکه همي عشقانی که از ته دل به هم اعتقاد دارن باشه.

سلامي مخلصانه ، عاشقانه ، و صادقانه خدمت همه دوستاي عزيزمون
من شاهین و عشق عزیزم سارا قراره با كمك هم
و با نظرات سازنده شما دوستان عزيزمون اين خونه كوچيك رو بسازيم
و يه سري حرفاي عاشقانه
تو اين خونمون برای شما و دلای خودمون بنویسیم.
و در اخر اميدواريم از وبلاگمون خوشتون بياد و نهايت استفاده رو ببريد
و با نظراتتون ما رو در رفع اشكالات راهنمايي كنيد. موفق و پايدار باشيد![]()
سلام.....
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز اینده
عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
کنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نهمهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد .....
....اره ما دو دریچه ایم.مثل دریچه های این شعر.با این تفاوت که این دریچه ها
به روی هم بسته شدن چون قدر همدیگرو ندونستن ولی ما هیچوقت بسته نمیشم...
ما دو تا عاشقیم.چطور همه لیلی و مجنون میشناسن
تو کوچه ی ما هم همه سارا و شاهین میشناسن
.هر وقت دو نفر میخوان با هم دوست بشن به هم میگن باید مثل سارا و شاهین باشیم
اما ...بعد یه ماه جدا میشن.......ما دو سال عاشق همیم دو تا عاشق دیوونه و بچه.
هر دو ۱۸ سال داریم و متاسفانه فعلا نمیتونیم ازدواج کنیم.
هدفمون از این وبلاگ پیدا کردن ۲ تا عاشق مثل خودمونه ولی میدونیم که پیدا نمیشه........![]()